X
تبلیغات
رایتل
تبلیغات پیامکی

ماهی سیاه کوچولو

دعای عرفه

 

 

 

تو چقدر به من نزدیکی و من چقدر از تو دور!

حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی­شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی­دارد …

... جهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی­ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خشنودی توست.

پس

هر گاه که تو را خواندم پاسخم گفتی.

هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی. هر گاه اطاعتت کردم قدر دانی و تشکر کردی.

و هر زمان که شکرت را به جا آوردم بر نعمت­هایم افزودی.

و اینها همه چیست؟

جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو؟!

... من کدام یک از نعمت­های تو را می­توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر بسپارم؟

... خدایا! من را آزرمناک خویش قرار بده آن سان که انگار میبینمت.

من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می­کنم.

خدایا!

من را به تقوای خودت سعادتمند گردان .

و با مرکب نافرمانی­ات به وادی شقاوت و بدبختی­ام مکشان.

در قضاوت خیرم را بخواه.

و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل­های تو و تعجیل را در تاخیر­های تو نپسندم.

آنچه را که پیش می­اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند.

و آنچه را که باز پس می­نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.

... پروردگار من!

... من را از هول و هراس­های دنیا و غم و اندوه­های آخرت رهایی ببخش.

و من را از شر آنان که در زمین ستم می­کنند در امان بدار.

... خدایا!

به که واگذارم می­کنی؟

به سوی که می­فرستی­ام؟

به سوی آشنایان و نزدیکان؟ تا از من ببرند و روی برگردانند.

یا به سوی غریبان و غریبه­گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا ار خویش برانند؟

یا به سوی آنان که ضعف مرا می­خواهند و خواری­ام را طلب می­کنند؟

... من به سوی دیگرا دست دراز کنم؟ درحالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.

... ای توشه و توان سختی­هایم!

ای همدم تنهایی­هایم!

ای فریاد رس غم و غصه­هایم!

ای ولی نعمت­هایم!

... ای پشت و پناهم در هجوم بی­رحم مشکلات!

ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی­کسی!

ای تنها امیدو پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگی!

ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی­انتهای تو!

... تو پناهگاه منی!

تو کهف منی!

تو مامن منی!

وقتی که راه­ها و مذهب­ها یا همه فراخی­شان ما به عجز می­کشانند و زمین با همه وسعتش بر من تنگی می­کند و ...

... اگر نبود رحمت تو بی­تردید من از هلاک­شدگان بودم.

و اگر نبود محبت تو بی­شک سقوط و نابودی تنها پیشروی من می­شد.

... ای زنده!

ای معنای حیات! زمانی که هیچ زنده­ای در وجود نبوده است.

... ای آنکه:

با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد.

 و من با بدی­ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.

... ای آنکه:

در بیماری خواندمش و شفایم داد.

در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد.

در تنهایی صدایش کردم و جمهیتم بخشید.

در غربت طلبیدمش و به من وطن بازم گرداند.

در فقر خواستمش غنایم یخشید.

... من آنم که بدی کردم ... من آنم که گناه کردم.

من آنم که به بدی همت گماشتم.

من آنم که جهالت غوطه­ور شدم.

من آنم که غفلت کردم.

من آنم که پیمان بستم و شکستم.

من آنم که بد عهدی کردم ...

و ... اکنون باز گشته­ام.

باز آمده­ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.

پس تو در گذر ای خدای من!

ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نی­رساند.

ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارهای خوب توفیق می­دهد.

... معبود من!

اینک من پیش روی تو­ام و در میان دست­های تو.

آقای من!

بال گسترده و پر شکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.

نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری طلبم.

نه ریسمانی که بدان بیاویزم.

و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.

چه می­توانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است؟!

انکار؟!

چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضا و جوارحم به آنچه کرده­ام گواهی می­دهند؟

... خدای من!

خواندمت پاسخم گفتی.

از تو خواستم عطایم کردی.

به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی.

به تو تکیه کردم نجاتم دادی.

به تو پناه آوردم کفایتم کردی.

خدایا!

از خیمه­گاه رحمتت بیرونمان مکن.

از آستان مهرت نومیدمان مساز.

آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.

از درگاه خویش ما را مران.

... ای خدای مهربان!

بر من روزی حلالت را وسعت ببخش.

و جسم و دینم را سلامت بدار.

و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن.

و از آتش جهنم رهایم ساز.

... خدای من!

اگر آنچه از تو خواسته­ام عنایتم فرمایی، محرومیت از غیر از آن زیان ندارد.

و اگر عطا نکنی هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.

... خدای من!

این منم و پستی و فرومایگی­ام.

و ای تویی با بزرگی و کرامتت.

از من این می­سزد و از تو آن ...

... چگونه ممکن است به ورطه نومیدی بیافتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی.

... خدای من!

تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!

تو چقدر در گذرنده و بخشنده­ای با این همه کار بد که من می­کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.

... خدای من!

تو چقدر به من نزدیکی با این فاصله­ای که من با تو گرفته­ام.

... تو که اینقدر دلسوزه منی!...

... خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟

تو کی غایب بوده­ای که حضورت نشانه بخواهد؟

تو کی پنهان بوده­ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟

... کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.

کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را در نیابد.

بسته باد پنجره­ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.

و زیانکار باد سوای بنده­ای که از عشق تو نصیب ندارد.

... خدای من!

مرا از سیطره­ی ذلت بار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک و شرک رهایی­ام بخش.

... خدای من!

چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!

چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم که تو تکیه­گاه منی!

ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی کرده­ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده.

ترجمه : مرحوم دکتر علی شریعتی