X
تبلیغات
رایتل
تبلیغات پیامکی

ماهی سیاه کوچولو

کاش میگفت

 

 

 

وقتی گفتم دوست دارم ... گفت منم همینطور ! نگفت نگو ... نگفت حرف نزن ... نگفت خفه شو ... گفت منم همینطور ... من واقعا داشتم اما اون میخواست رفع تکلیف کنه ! یعنی فکر میکرد دوست داشتن تکلیفه ؟؟؟ یا نکنه فک میکرد همینجوری میگم ... خب بهش حق میدم ... فکرشم نمیکرد عشق اینجا کاره ای باشه !!! فک میکرد عشقم رو جای دیگه گذاشتمو باهاش حرف میزنم !!! لعنت به عشق ... کدوم یکی از شب گریه هامو دید که به خاطر غرور شکسته شدش بود ؟؟ کدوم یکی از دعاهامو شنید ؟ کدوم یکی از غمامو درک کرد؟ چشمای پف کرده ی منو که از گریه های شب تا صبح شب قبل بود فقط مامان دید و محمد و نوشی ... حرفامو غمامو فقط آزی و آتی شنیدنو نوشی ... اون که ندید من چه حالی بودم ... چه حالی شدم ... الان چه حالیم ... فقط گفت باور نمیکنم و بی تفاوت گذشت ... حتی از یک سالی که سعی کرده بودم یکم فقط یکم احساسمو بیان کنم و براش نوشتم گذشت ... یه روز اومد اینجا و گفت اینا مال کیه ؟ این قصه ها چیه و باز بی تفاوت گذشت ... حسم اینه که به بازی گرفته شدم ... و دیگه هیچ حسی نیست ... یا شاید بهتره بگم یه حسه سرده .. یه حس سرد که هنوز گه گداری وقتی اسمشو میشنوه قلبش به تپش میفته !! نمیدونم چی پیش میاد ... اما تا حالا نخواستم کسیو به بازی بگیرم ... به منم گفتن دوست دارم ... اما من گفتم هیسسس ... گفتم ساکت باش ... گفتم نگو ... منم دوسش داشتم اما اونقدری نبود که بشه باهاش جواب دوس داشتن رو داد .. نمیخواستم بگم اما من ندارم ! نمیخواستم الکی حرف زده باشم ... گفتم نگو ... گفتم برو ... نمیخواستم امید الکی داده باشم ... نمیدونم چقدر فهمید ... نمیدونم چقدر درک کرد ... اما رفت ... حرف نزد رو حرفم ... آخه مثه من بچه پررو نبود !! نمیدونم میخواست منو راحت کنه یا خودشو ... بازم یه دوست خوب و از دست دادم اما ارزششو داشت که همه ی زندگیشو از دست بده ... گر چه همه مثه هم نیستن ... ولی من نمیخوام تا زمانی که تکلیفم با خودم روشن نیست رابطه ای رو شروع کنم ... با اینکه نیااز دارم به دوست داشته شدن و دوست داشتن ... اون موقع نتونستم انتخاب کنم ... هر کدومش یه طرف بود ... یه طرف دوست داشتن بود و یه طرف دوست داشته شدن ... درسته الان هیچ کدومشو ندارم ... اما پشیمون نیستم از کاری که کردم ....