X
تبلیغات
رایتل
تبلیغات پیامکی

ماهی سیاه کوچولو

شب سیاهی که می دونم حقمه...

 

دیشب، شبی پر از درد و دلتنگی برایم بود.

شبی که خستگی زندگی را از تمام وجودم احساس می کردم ٬ یک شب پر از درد و دلتنگی و یاد گناه.

شبی که در آغاز با بغض آغاز شد اما تمام غم و غصه­های دلم ٬ بغضم را شکستند و چشمانم را

وادار به اشک ریختن کردند...

اشکهایی که تمامی نداشتند ...

یک شب ابری ٬ در حالی که هیچ ستاره ای نبود که نظاره گر اشکهایم باشد.

هر لحظه که خاطره­های با هم بودنمان در خاطرم تکرار می­شد دلم به درد می­آمد که چرا ...

یک شب تلخ بلند با یک عالمه فکر به گناه انجام شده ٬ سهم دل پر­گناهم بود.

دیگر هیچ امیدی به آن نداشتم که سحرگاه را ببینم ٬ دیگر دنیا را تیره و تار میدیدم...

و ای کاش تو در آن شب در کنارم بودی که ببینی من چقدر تو را دوست دارم تا بدانی که بدون تو هر شبم برایم همان شب سیاه تنهایی قلبم هست.

.

.

پی نوشت ( البته چون گناهکار هستم، می دونم که حقمه و بیشتر از اینا باید سرم بیاد ...

خدایا منو ببخش ... )