X
تبلیغات
رایتل
تبلیغات پیامکی

ماهی سیاه کوچولو

شب ها تو را می خوانم

 

 

  

 

مگر نمی گفتی که ما با هم خواهیم خندید و با هم خواهیم گریست؟

که روزی افسانه گوش خواهیم کرد در کنار هم

راستی هنوز هم شعر می خوانی

آن شب کنار دریا را به یاد می آوری و آن غروب حزن انگیز را

که در کنار دریا ایستاده بودیم

ما می دانستیم که با نخستین چراغ که در شهر روشن شود، شادی ها همه باز خواهند گشت

و ما باز خواهیم خندید

من میخواستم که با دوست داشتن زندگی کنم

کودکانه و ساده

من می خواستم من و تو هر دو کودک بمانیم و عاشق

من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم

آن لحظه ای را که تو را با نام می خواندم

و تو عاشقانه جواب میدادی جان سجاد

من می خواستم که تو همیشه نام مرا صدا کنی

من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بسازم

باور کن

من از دوست داشتن فقط یه تیکه ابر تو آسمان می خواستم

من تو را می خواستم

هنوز از کودکی ما چند روز بیشتر نگذشته

هنوز از آن دوران که پشت سر هم پروانه ها را دنبال می کردیم

من پروانه ها را برای پرواز می خواستم

و تو به من میگفتی

سجاد پروانه ها را جمع کن من می خواهم با آن ها پرواز کنم

من فقط به تو می نگریستم

تو قهر می کردی

و دنبال پروانه ها می دویدی

و من هم دنبال تو

همیشه پروانه ها و پرواز را برای خودت می خواستی

من از دوست داشتن فقط یک پرواز پرنده را می خواستم

ولی تو پرواز را

تو خود پرواز را می خواستی

هرگاه پروانه مرده می دیدی پروانه را له می کردی

من پروانه های مرده را جمع می کردم

حالا من یک اتاق پر از پروانه دارم

ولی تو

تمام پروانه هایی را که جمع کرده بودی مرده اند

و حالا تو پروانه ها را کشته ای

چون پرواز را می خواستی

من دوست داشتن را برای تو می خواستم

راستی هنوز شعرهایم را می خوانی

هنوز معنی آن نوشته ای را که برایت نوشته ام را نمی فهمی

به یاد می آوری آن روز که برای تولدت یک بسته مداد رنگی خریدم

از آن روز به بعد تمام نقاشی هایت را با مداد رنگی می کشیدی

هنوز هم خودت را پشت مداد رنگی هایت پنهان کرده ای

هنوز هم نقاشی هایت سرخ رنگ است

هنوز هم سیاه را نمی خواهی

من دیگر رفته ام

نه شاید تو دیگر رفته ای

من شب ها شعر می گویم

شب ها شعر می خوانم

شب ها بیدارم

شب ها تو را می خوانم