برگزیده ای از سخنان حضرت عیسی :بخواهید تا به شما داده شود، بجویید تا بیابید، در بزنید تا به روی شما باز شود، زیرا هر که چیزی بخواهد، به دست خواهد آورد، و هر که بجوید، خواهد یافت. کافی است در بزنید که در به رویتان باز می شود. آنچه می خواهید دیگران برای شما بکنند، شما همان را برای آنها بکنید.
زندگی صحنه تلاش و بالندگی و لحظه های آن چون رودی در گذر است، رودی مواج که در تلاطمش، انسانها ساخته می شوند؛ پس تا دمی باقی است از لحظات و سخنان دیگران عبرت بگیریم.
غروب « سیارود »
می چکد سمفونیی ِ شب
آرام
روی ِ دلتنگیی ِ خاموش ِ غروب.
مغرب
از آتش ِ افسردهی ِ روز
بی صدا می سوزد.
می برد نغمهی ِ دلتنگی را
باد ِ جنوب
تا کند زمزمه بر بام ِ هوا.
نیست حرفی با لباناش
لیکن
مانده با خامُشیاش مطلب ها.
می پرد موج زنان باز می آید به فرود
هم چون آن سایهی ِ لغزان ِ شب کور،
هی هی ِ چوپان
از دور.
می خزد مار
چون آن جادهی ِ پیچان ِِ چون مار.
در سراشیبیی ِِ غوغاگر ِ رود.
بی که از خیمهی ِ رازش به در آید
وه که می خواند
جنگل
چه به شور
احمد شاملو ( الف – بامداد )
از مجموعه اشعار باغ آینه سال 1338
رو در و دیوار این شهر، همش از تو یادگار
توی این کوچه ی تاریک، من و تنها نمیذاره
یاد حرفای قشنگت که تو قلبم لونه میکرد
یاد دلتنگی چشمات که من و بهونه میکرد
میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هام و واسه ی کی پس بخونم
دل من هوات و کرده آخ کجایی نازنینم
کاشکی بودی و میدیدی .. .. ..
توی این بازی که ساختی، من همه هستیم و باختم
زیر پات گذاشتی آخر، عشقی که من از تو ساختم
مگه تو دوسم نداشتی، از دلم خبر نداشتی
دلت از سنگ شده انگار، که منو تنها گذاشتی
میشینم منتظر اینجا تا تو برگردی دوباره
تا بشینی پای حرفام، بریم تا ماه و ستاره
میدونم میای یه روزی، یه روزی که خیلی دیره
یه روزی دل شکستم سر این کوچه میمیره
میزنه آتیش به جونم، پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامو واسه ی کی پس بخونم
دل من هوات و کرده آخ کجایی نازنینم
کاشکی بودی و میدیدی بی تو من تنهاترینم
بی تو من تنهاترینم
.
.
ثبات
وقتی تلخ میشود عالم چیز شیرینی هم هست :
دانستن اینکه چون تویی، به من عاشق و وفاداری هم هست
و احساس کردن آفتابی که بر آسمان میبارد
و آن نوری، که در چشمان قشنگت میبارد؛
چشمهای قشنگت عزیزترند بر من
از همهی گنج و ثروت که هست در عالم
.
وقتی سر میرود از تحمّلم این زندگی غمگین
احساس قربت توست مرهمم، ای وجود نازنین
وقتی که میلغزم و در دلم تردید میآید
تقدس دستان گرم و لطیفت دستم را میگیرد
دستهای زیبا عزیزترند بر من
از لطیفترین چیزهای این عالم
.
وقتی که ای نازنین، پر درد میشود عالم
هدیه می کند خدا، ترانه را با غم.
به همان سان است فقر، و عشق تو اما
فزون است بر من، از ثروت و انبار پر از طلا
تا مرگ جدایمان کند، عشق زیبایت بادا
تا که هستی ای نازنینم، عشق با منت بادا !
فرانک ال. استنتون
سلام
یاد یادواره عشق و زندگی این روزها برام جز غم عایدی نداره دلم برای خدا گرفته برای دیدار دوستی که چندی پیش به حرفهاش لبخند میزدم و اما الان...
خدایا حکمت تو را نمیفهمم کفر نمیگویم تنها کمی دلتنگم ...
دلتنگ دیدار تو...
که در این عمر کوتاه هر که را شایسته لبخند دیدم ماندنش کوتاه بود...
.
************
.
تو این چند روز اخیر خبرهای بد زیادی شنیدم که از اونها یکی فوت عمو و زن عموی صائب و اون یکی فوت پدر بزرگ مسعود که هر دو از دوستان خوبم هستند.
کم ترین کاری که میتونستم در حق این دو دوست انجام بدم همین بود که بهشون تسلیت بگم و برای شادی روح این سه عزیز دعا کنم
.
************
.
برای دو تا دیگه از دوستام هم که سخت مریض هستند دعا کنید...
.
لطفا به ادامه مطلب توجه کنید، با تشکر...