اگر بزرگترین نبرد،
نبرد علیه خود باشد
بزرگترین دشمن خشم است.
*****
مردمانی هستند که به راستی در وحشت از خشم خود روزگار می گذرانند.
*****
لحظه ای از خشم
می تواند دهه ای از کار خوب
را نیست و نابود کند.
*****
خشم قطره ای جوهر است در لیوانی پر از شیر.
وقتی مقهور خشم شدی، دیگر را برگشتی وجود نخواهد داشت.
وقتی جوهر به شیر وارد شود، فاتحه شیر را باید خواند.
*****
خشم با تسلیم تو عرصه را ترک نمی کند.
خوراک خشم، خشم بیشتر است.
*****
خشم کاربردهای خود را دارد
بنا به دسنوشته های مذهبی، خداوند نیز خشمگین می شود
اما صرفا در تجلی عشق خود.
*****
خشمی که تجلی از عشق باشد خشمی جداست.
خشمی که جدا نباشد همانند شمشیر یا مسلسلی است
در دست کسی که عنان اختیار از کف داده باشد.
آلت قتاله یا می کشد یا نابود می کند.
*****
می توانی شمشیر یا اسلحه داشته باشی،
اما هرگز مجبور نشوی آن را به کار گیری.
در مورد خشم نیز همینحالت صادق است.
در قلمرو سکوت
نویسنده : وی جی . اسواران
گناه
گنه کردم گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه کردم
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم بچشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لب هایم هوس ریخت
زاندوه دل دیوانه رستم
فرو خواندم بگوشش قصه عشق:
ترا می خواهم ای جانانه من
ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق دیوانه من
هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
بروی سینه اش مستانه لرزید
گنه کردم گناهی پر ز لذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
فروغ فرخزاد
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم
عشق را دوست دارم
ولی از زنها می ترسم
کودکان را دوست دارم
ولی از آیینه می ترسم
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم
به یاد حسین پناهی عزیز که همیشه در قلب ماست ... روحش شاد
دنیا خیلی بی رحمی
دنیا خیلی بی رحمی که پروانه ی زیبارو عاشق شمع کردی که چی ؟
که بسوزه که ثابت کنی شمع قوی تر یا بی رحمتره
حالا چی خیالت راحت شد شمع عذاب وجدان گرفتو آب شد .
فکر می کنی مادر و عاشق فرزندش کردی خوبه
که زیر چشمش چروک بشه
که شب تا صبح برای بچش نخوابه بعد تو با یه حادثه ی کوچولو بچشو ازش بگیری
دنیا دنیا دنیا
خیلی دلم ازت پره
دیگه چی بگم ازت چرا یه سری آدم و به جونه هم انداختی
برای یه مقام
برای قدرت
برای پول
پول هم مثل تو بی رحمه
زندگی
علی شریعتی در دوم آذر سال 1312 در روستای کوچک و کویری کاهک از توابع مزیان در نزدیکی سبزوار زاده شد. پدرش محمد تقی شریعتی، موسس کانون نشر حقایق اسلام و مادرش زهرا امینی، زنی روستایی متواضع و حساس بود. پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده ملاهای سبزواری محسوب میشد.
در سال 1331 اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی بود. در تاریخ 24 تیر سال 1347 با پوران شریعت رضوی همکلاسیش ازدواج کرد.
شریعتی تحصیلات دانشگاهی خود را در مشهد گذراند و تحصیلات عالی خود را در سال 1341 در فرانسه و در رشته ادبیات ادامه داد. در سال 1343 به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حکم دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش یعنی در هنگام خروج از ایران که به همان دلیل معلق مانده بود و در عین حال لازمالاجرا بود. بعد از بازداشت به زندان قزل قلعه در تهران منتقل شد. اوایل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت.
از آبان ماه 1351 تا تیر ماه 1352، به زندگی مخفی روی آورد. ساواک به دنبال او بود و از تعطیلی به بعد، متن سخنرانیهای شریعتی با اسم مستعار به چاپ میرسید. در تیر ماه 1352، علی شریعتی در نیمه شب به خانهاش مراجعه کرد و دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت.
شریعتی این شرایط را نپذیرفت و تصمیم به هجرت از ایران گرفت. اما سه هفته بعد از ورود به ساوتهمپتون انگلیس، به طرز مشکوکی از دنیا رفت. دلیل رسمی مرگ وی حمله قلبی اعلام شد. در عین حال این احتمال که وی خود کشی کرده باشد نیز مطرح میشود. شریعتی وصیت کرده بود که وی را در حرم امام هشتم شیعیان در مشهد دفن کنند، ولی به علت مخالفت رژیم شاه در خاکسپاری جسدش در ایران ، در قبرستانی کنار آرامگاه حضرت زینب در شهر دمشق به خاک سپرده شد.
شریعتی یکی از متفکران مسلمان بود و در عین حال، رویکردی نقادانه نسبت به برخی از باورهای مذهبی داشت. او بهطور خاص، تشیع صفوی را مظهر سنت مسخ شده میداند و آن را توام با اسارتپذیری، خرافه، تقلید و جبر گرایی معرفی میکرد.
وی همچنین از نگاه سطحی به مدرنیته نیز انتقاد میکرد و معتقد بود که راه پیشرفت و ترقی ملتهای شرقی، متفاوت از راهی است که غرب پیمودهاست. البته استفاده آگاهانه از تجربیات مدرنیته در غرب، مورد پذیرش شریعتی قرار داشت.
در عین حال که وی به مکتبهای غیر اسلامی در جهان منتقد بوده و با آنها ضدیت میکرد، ولی در عمل تا حدی تحت تاثیر مارکسیسم بالاخص سوسیالیسم اقتصادی و سوسیالیسم انقلابی قرار داشت. در آثار و سخنان وی، رگههای این تاثیرپذیری در موارد متعدد مشهود است. ترجمه کتاب جوده السحار در مورد ابوذر، که عنوان ابوذر؛ خداپرست سوسیالیست را بر آن نهاد از این جمله است. ( ویکی پدیا )
این استاد بزرگ آثار بسیار گسترده ای از خود به جای گذاشته است که دوستان می توانند نام این آثار و در این لینکی که من تهیه کردم ببینن. آثار دکتر علی شریعتی
من خودم چندتا از این آثار و مطالعه کردم و لینکشون و گذاشتم که دوستانی که دوست دارند این کتابهارو دانلود کنند.
واقعا روحش شاد و یادش گرامی باد
از دوستان تشکر میکنم البته ببخشید اگه کم و کاستی داشت خداییش همه رو تو چند ساعت جمع کردم فقط می خواستم در مورد این استاد بزرگوار کاری کرده باشم امیدوارم مورد قبول خودش و کسایی که دوسش دارن باشه.
دوستان عزیز می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر به پایگاه اطلاع رسانی دکتر علی شریعتی مراجعه کنن.
پی نوشت : دوستان گلم من از طرف مونا و فهیمه جان که این چند روز آینده مشغول امتحاناشون هستن یه عذرخواهی میکنم که نمی تونن سر بزنن و مطلب بذارن خداییش خودشونم ناراحت بودن که این چند روز که تا 2 هفته شاید طول بکشه در کنار شما نیستن به اصرار این دوستان من این پی نوشت و نوشتم موفق و سبز و شاد باشید : اجادسا