X
تبلیغات
رایتل
تبلیغات پیامکی

ماهی سیاه کوچولو

ساده می گویم که ...

 

سالهاست که از آن روز می گذرد

و من خاطرات تو را مدفون کرده ام

نه اصلا خودت را

یادته اون نهالی که در ده سالگی در خونه مادربزرگ کاشتیم...

آره اون درخت رو به یاد همدیگه کاشته بودیم...

الان ده سال از اون روزا می گذره و از خونه مادر بزرگ به جز یه خرابه چیزی نمونده

آره حتی دیگه اثری از اون نهال نیست

نهالی که الان باید درختی شده بود

و شاید در آسمونا سر به پاهای تو می مالید

یادته برام چقدر شعر می خوندی...

کجایی...

کاش اصلا نبودی یا اگه بودی همیشه می موندی

کاش اصلا سلامی نبود

که بخواد یه روزم بهونه ای برای خداحافظی بشه

من دیشب به دیدار خدا رفتم در برکه ای در همین حوالی

دیشب وقتی مادربزرگ برام حافظ خوند بازم خواب دیدم

آره بازم خواب ده سالگی هایم را

ببین خیلی وقته که آدم برفی های ما آب شده

ببین گریه های بازی های کودکانه ما هم گم شده

من الان در آسمانها هستم

تو دیگر هیچ پناهی نداری

من زود می روم مثل آفتاب امروز

من زمین را پر از عطر گلای پونه خواهم کرد

اونوقت می رم به جایی که دیگه تو رو نبینم

من دیگه تو را نخواهم دید...